سه‌شنبه

افزوده مرا به علاقه مندی هاش ،
چه شگفت انگیز !!!
نگو رفتنت سهم _ منه ...

پنجشنبه

به مُِ گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

چهارشنبه

ره میخانه بنما ....

شنبه

بعضی بوها به پوست ات می چسبند ...
همکارم خطاب به همکار دیگری م با لبخند میگوید : نمیشه لهجه اینو عوضش کرد ... و من تازه به جمع چند نفره شان گفته بودم : چقدر س _رو ص _ دا میکنید ؟!!!

سه‌شنبه

روز تولد می گذرد و آنکه دوست میداری پیغامی نمی فرستد و تو باز هم به خودت دلداری میدهی که آدم های خوب در این دنیا کم نیستند !!

پنجشنبه

رقابت با خدا داری ...

سه‌شنبه

ای صبا گر بگذری برا زلف مشک افشان او همچو من شو ....

یکشنبه

تو رفته ایی به دور ها و دورهاااا ...

پنجشنبه

بی خیال ، من که همیشه دوستت داشته م ...

سه‌شنبه

گاهی می شود خبر میگیری و می گویی بیا برویم انقلاب گردی و کتاب ها رو چشم می اندازیم و من هر بار و هر بار قبول میکنم و هیچ خیالم نیست که عشقی پنهانی ام بعد از این همه سال با تو بودن ها ..

دوشنبه

در ایرانشهر شمالی درختی هست خشکیده از گرما . پشت به درخت پنجره ایی که هر روز به آن مینگرم ..

شنبه

نشسته م بروی صندلی کارم . ده روزی هست که از جنووب برگشته م ...

یکشنبه

میگم زخم_ پات چطور _ ؟؟ جوابی نمیده و ادویه مخصوصش رو میزنه به سالاد . خسته از کار اومدم رو تخت ولو میشم و یاد همین چند هفته پیش می افتم که با رفیقش قرار داشت و رفته بود حمام که برق خوابگاه رفت یهویی و تو اون حمام های تنگ و تاریک خوابگاه زده بود با تیغ پاش رو زخم کرده بود .. عصری خیلی زود برگشت خوابگاه و من که تعجب کرده بودم از قیافه ش و اینکه چرا اینقدر زود برگشته پرید تو بغلم و با گریه گفت : میخواد که تمومش کنه !!
میدونستم اون لحظه اون زخم چقدر واسش عمیق بوده !!

شنبه

وقتی که اینطوری نگام میکنی ،
بوسیدنی لب ها رو داری ...

دوشنبه

روزای خوب نیاز دارم .

یکشنبه

با گرگ ها نمی رقصم !!

شنبه

به سلامتی _ روان ت اهمیت بده و زود به زود فیلم ببین !!

چهارشنبه

شامبو ساختن که چشم ملت نسوزه اون وخت هنوز چشم من از حرفای تو میسوزه!
شم _ زنانه م بهم میگه وختی یه چیزایی غیرطبیعی میزنه گاهی وختا ، یعنی خبرایی شده !!
مثال : زن : بیا بریم بخوابیم .
مرد : حالا تو برو ، من بعدا میخوابم ! زیاد خسته نیستم !!

سه‌شنبه

همه چیز را از دست داده م گویا !!که هی دارم یادآوری خاطرات میکنم ودود سیگار به هوا می فرستم و گاهی هم نم _ چند قطره اشک .

دوشنبه

آن دم که چشمانت مرا
از عمق _ چشمانم ربووود ....
این حلقه بازو را
در گردن _ مغرورت خواااااهم آویخت ...

شنبه

نشسته بودیم گوشه دنج یه کافه . خیلی وقت بود بیرون نیامده بودم . از ناتوانی جنسی bf یکی از دوستامون میگفت . من بستنی شکلاتی سفارش دادم . خیلی وخت بود بستنی نخورده بودم شاید چندین ماه !!
پ . ن : این فکر که دوستم چقدر بابت این مسئله نارحت _ تا آخر شب همراه م بود .

اگه من قبل از شوهرم بمیرم
بهشت رو هم به عنوان قلمروم نمیخواهم .
این رو یه جایی از فیلم میخوند .

جمعه

دیگر هیچ چیز مرا به تو آغشته نمیکند !!
بعد از مردی که عشق رو باهاش تجربه کرده بودم اولین مردی بود که بهش روی _ خوش نشون داده بودم !! اینروزا رابطه مون به مخاطره افتاده و هوشیاری فکریم به من مدام میگه اینبار دیگه فداکاری نکنم !!

پنجشنبه

میدانم خسته ایی . میدانم فشار کار داغونت کرده است . زیاد حرف نمیزنم ، شاید چند دقیقه ایی فقط کوتاه . شب بخیر میگویمت و تو با اندکی اصرار فقط خوابت می برد . رب دوشامبر م که از مادر به ارث رسیده را برمیدارم و میروم در اتاق _ خالی دیگری .
پ . ن : مدتی است دراز به تنهایی فیلم دیدن ، قدم زدن ، شعر خواندن ، غذا خوردن و زمزمه کردن عادت کردم بسیار .

چهارشنبه

روز هام دارن میگذرن و فکر هام هی زیادتر میشن . چکار میشه کردوختی مغلوب _ یک اتفاقی میشی که قرار نبوده بیافته امااا آخرش می افته !!
این روزا چای سبز رو گذاشتم کنار ، چای با زیره میخورم .
پ . ن : امتحانش کن واست خوبه .

سه‌شنبه

پرده ها از بغضی پنهانی سر شارند ،
پرده ها را کنار بزن .

دوشنبه

چیزی رو که میبینی میتونی باور نکنی ، اما چیزی رو که حس میکنی نمیشه باووور نکرد !!
اینو داشتم به آقاهه میگفتم که اصلا تو حال _ خودش نبود !!
آدم تو آب به هیچی فک نمیکنه ،
حتی به تو .
پ . ن : بقول _ آبچیز : تو آب تو آب توووو آب ..

یکشنبه

دلم بهاریه های پرویز دوایی رو میخواد تو مجله فیلم !!
پ .ن : مردای _ کمی هستند که اینو بفهمننش !!
انگار همین دیروز ها بود که خیلی بی قید تکیه داده بودم به دیوار کافه و داغون از شکست _ یک عشق _ چندین ساله دود سیگارم میرفت هوا که یکهو حرف های مرد جوانی من رو مدام به میز و جمعی که نشسته بودیم نزدیکتر کرد .
هوووم اگه ادیت پیاف بودم قطعا C'est L'amour رو میخوندم واسش !!
پ .ن: ولی تقویم میگه داره یک سال میشه !!

شنبه

دلم از این فیلم قدیمیا میخواد بااون دوبله شون که آدم رو یه هوایی میکنه ، مثه دکتر ژیواگو ،دزیره کلاری ، بر باد رفته ...
میخوای واست یه آواز بخونم که لامپ_ اتاقت بترکه ؟!

جمعه

همه از پیش _ من میرن .
تابستان خر است
اگر که تو نباشی .

پنجشنبه

من برای _ تو میخونم بهترین ترانه ها رو ...
پ . ن : هر چند تو همیشه گند میزنی به خوندنم !!

چهارشنبه

یه دوستی دارم وختی می بینمش دوست دارم صداش بزنم : غزلواره دلتنگ !!

سه‌شنبه

وقت هایی هست که از همیشه به خدا نزدیک تری !!
پ .ن : مثلا اینکه با وجود 1 ساعت تاخیر سر جلسه امتحان راهت دهند !!

دوشنبه

میان کتاب دفترام گیج _ بیخوابی و خونریزی میشم و نمیدونم چطور خواب میبردم !! زمانی می گذرد و با خلسه تمام دستم رو میبرم طرف گوشیم که شاید خدا خبرت داده باشد و مرحمی بنویسی برایم که می بینم خدا نه از تو که از بهترین _هستی برایم مرحم فرستاده !!
پ . ن : مامان مسیج داده بود که دختر گلم دوستت دارم ، خدا میدونه که چقدر احتیاج داشتم !!
لیلای _ بی مجنون منم .

یکشنبه

من را آرام پک بزن .
از اون روزای _ آفتابی که آدم دوس داره یه آستین رکابی بپوشه و پاچه های شلوارکش رو بزنه بالا و پاهاش با لاک _ قرمز شن های ساحل رو در نورده، اون وخت یه جای خوب تو ساحل واسه دراز کشیدن پیدا کنه و بشینه یه کتاب از همینگوی بخونه !! کمی بعد هم کلاه حصیریش رو بزاره رو صورتش و با صدای آروم _ دریا خوابش ببره .
مرغ تسبیح گوی و من خاموش ...
پ . ن: حال _ این روز هام .

شنبه

من 14 سالم بود و امتحان پایانی ریاضی داشتم اما تا صبح نشستم کوری رو خوندم . اون سال چاب _ اولش بود و چقدر هیجان زده میشدم وقت _ خوندن .
پ . ن : همین الان شنیدم. خدا رحمت ات کنه مرد، خیلی کتابات رو دوست داشتم . تو به بشریت خدمت کردی .
از این نوار بهداشتی خارجکیا خریدم که عجیب غریبن ، دو تاش رو میدم به دوست جون جونیم . غصه م میگیره یه جورایی وختی میگه : یعنی این روزای _ آخره ؟؟! یعنی ما میخوایم لیسانس بگیریم دیگه تو میری یه جا دیگه و من نمی بینمت !!
پ . ن : هیچی نمیگم چون دقیقا دوس دارم همچین اتفاقی بیافته !!
وقتی خیلی نزدیک باشید ، وقتی بازدمت بخوره به دم _ او ، وقتی همه چی رو مبهم ببینی ، وقتی لب تو لب باشید !!
تو جان _ من باش و بگو ...

جمعه

هشتمین خونریزی بعد از رفتن _ تو .
پ . ن : هشت ماه گذشت .
میخواهد برود خانه رفیقش و در حالی که دارم با لب تابم کلنجار میروم که پارتیشن بندی اش رو عوض کنم مدام لباس های زیر _ ست اش را نشانم میدهد و میگوید کدام بهتر است ؟!! درایو ها آن چیزی نمیشوند که میخواهم و عصبی شدم میگم : بابا میخوای از یه دختر _ دیگه بپرسی جلوی _ bf ات چی بپوشی؟!! من که مور مورم شد !!
لبخندش هل است
و اخمش عود !
پ . ن : مامانم رو میگم .

پنجشنبه

نشسته بروی تخت . تازه از حمام آمده ، به آرامی اما با چهره ایی در هم موهای _ بلندش را شانه میکند . برایش آوازی زمزمه میکنم . هر دو کیف میکنیم و لبخند می زنیم بعدش . دو ساعت _ دیگر امتحان داریم .

پ . ن : دوست _جون جونیم است .
دیشب دیازپام خوردم و خوابیدم !! زنی که در مکالمه ایی غیر قابل پیش بینی با عشق _ قدیمش می افتد باید دیازپام بخورد بلکه خوابش ببرد .
پ .ن : زن _ دیازپام خورده را دریاب .
کاش بدونی چقدر واسه زنانگیم سخت _ این لحظات . اینکه قلبم فشرده بشه و ذره ذره عشقم نسبت به مردی که خواهانش بودم دوباره زنده بشه و بعد در یک چشم بهم زن ببینم که نیستی ، رفتی ، مرده ایی ..

چهارشنبه

همیشه در دیدنت ارگاسم اتفاق می افتد !!
پ . ن : نمیدونم دلم ارگاسم خواسته یا که دیدنت !!
از دست _ من غصه ها خسته نمیشن !!

سه‌شنبه

این حس_ خوبم رو که الان بعد از خر خونی کردنا و شب زنده داریا زیاد بابت سخت ترین درس رشته م و پاس شدنش دارم فقط با یه چیز عوض میکنم اون هم دیدن _ دوباره ت !!
بیا لب هایم را از این سیگار ها بدزد ،
تو لایت ترین _ مرد _ خداوندی ...
میخوام با خودم تنها باشم .
دفترچه خاطرات امن نبود !!