دوشنبه

در ایرانشهر شمالی درختی هست خشکیده از گرما . پشت به درخت پنجره ایی که هر روز به آن مینگرم ..

۲ نظر:

یک مسافر گفت...

تو سرزنده باش تا اون درخت خجالت بکشه و دوباره زنده بشه....

عمو آلبرت گفت...

یاد یکی از کتابهای مستور انداختی منو...